خاطراتی از هنرمندان قسمت 1

چگونه با موسیقی آشنا شدم

در خانه پدری ما، واقع در لاله زار که یکی از مهمترین خیابانهای زمان کودکی من بود یک گرامافون بوقی وجود داشت که جز مادر و خواهر بزرگترم کسی حق دست زدن به آن را نداشت، هفته یکی دو بار که مادر حال و حوصله ای داشت و از درد رماتیسم رنج نمی برد گرامافون بوقی و صفحات آن را که یک طرف بیشتر نداشت روی یک میز پایه کوتاه قرار می داد و ما بچه ها اطراف آن حلقه می زدیم و سراپا گوش می شدیم.

خوانندگان معروف آن زمان «احمد خان پدر هوشنگ سارنگ» هنرپیشه فقید، «مرضیه یا زهرا سیاه، حسین طاهرزاده» و چند تن دیگر بودند. صفحات گرامافون که اکثراً متعلق به یک کمپانی انگلیسی بود به علت بدی ضبط و بیشتر به خاطر نبودن وسایل کامل، خش خش می کرد با این حال برای ما که در آن روزها جز سینمای صامت سرگرمی دیگری نداشتیم چیز جالبی بود.

برای من که در آن زمان کودکی پنج شش ساله بودم نوای موسیقی و صدای خواننده که از درون بوق خارج می شد و فضا را پر می کرد یک سرگرمی زود گذر بود اما هرگز دلم را نمی زد و گاه و بیگاه از مادرم می خواستم برای ما گرامافون بزند. حتی مواقعی که شلوغ می کردم و مزاحم بزرگترها بودم فقط گرامافون بوقی بود که مرا ساکت می کرد.

وقتی صفحه می گشت و صدای خواننده بلند می شد مقابل بوق گرامافون می نشستم و ضمن گوش دادن به صدا خیال می کردم که نوازنده و خواننده در آن لحظه در داخل گرامافون نشسته اند و هر آن ممکن است بیرون بیایند.

بعدها که کمی بزرگتر شدم به من گفتند که از خواننده و نوازنده داخل گرامافون خبری نیست بلکه این صدا را در جای دیگر از آنها ضبط کرده اند که ما بتوانیم از آن استفاده کنیم.

چند سال بعد که به مدرسه ابتدائی می رفتم صفحات «قمرالملوک وزیری و ملوک ضرابی، روح انگیز و بدیع زاده» به بازار آمد. از قمرالملوک این شعر معروف «عاشقی محنت بسیار کشید تا لب حجله به معشوقه رسید» ورد زبان من شده بود؛ همچنین نصنیف «مرغ سحر ناله سر کن» که بعدها دانستم شعرش از استاد بهار و آهنگش از برادران نی داود است؛ اما در میان آن همه شعر و ترانه عاشقانه، شعر و آهنگ معروف «یکی یک پوله خروس» که طنزآلود و زبان حال جغجغه فروش های زیر گذر بود مرا کاملاً محسور کرده بود.

بعدها که با یک ماشین فورد قراضه در زمستان سخت به زیارت کربلا رفتیم و دردسرها کشیدیم و یک هفته تمام در گردنه اسدآباد توی یک قهوه خانه کوچک و پر از دود به سر بردیم من ترانه «ماشین مشدی ممدلی- نه بوق داره نه صندلی» بدیع زاده را از بر کردم. در حقیقت من با این دو ترانه زندگی می کردم و آرزو داشتم که روزی بتوانم شعر ماشین مشدی ممدلی درست کنم که این آرزو سالها بعد به حقیقت پیوست. باید اقرار کنم که در همان سنین کودکی صدای بدیع زاده و به خصوص آواز او در مایه شور مرا به عالم دیگری می برد.

لازم به یادآوری است که علاوه بر این صفحه یعنی آواز شور بدیع زاده صفحه آواز همایون«تاج اصفهانی» هم یکی از صفحات دلخواهم بود ولی با آمدن صفحه «خزان عشق» که با صدای بدیع زاده و شعر دلنشین «رهی معیری» به بازار عرضه شده بود برای مدتی مدید من و سایر بچه ها و حتی بزرگترها صفحات دیگر را به کلی فراموش کردیم.

در آن زمان یعنی سالهای پیش از شهریور 1320 قیمت صفحه 78 دور در حدود 2 تومان بود ولی صفخه خزان عشق را خود من از بازار سیاه به مبلغ هفت تومان خریداری کردم و این ثابت می کند که صفحه مزبور یکی از پر فروش ترین صفحات آن عصر بوده که هنوز افرا مسن و شاید هم جوان این شعر و آهنگ جاودانی را زیر لب زمزمه می کنند.

ادامه دارد…

منبع: کتاب خاطراتی از هنرمندان
نویسنده: پرویز خطیبی