استاد شجریان از استاد عبدالله دوامی می‌گوید

استاد شجریان از استاد عبدالله دوامی می‌گوید

استاد شجریان در خاطرات خود از استاد عبدالله دوامی اینطور می‌گوید:
“پاییز سال ۱۳۵۱ برای اولین بار همراه استاد فرامرز پایور، که رابطه تنگاتنگی با استاد دوامی داشت و هر هفته به ایشان سر می‌زد، به منزل استاد دوامی در جماران رفتیم.
استاد دوامی با آن جثه نحیف ما را در خانه¬ کوچک ولی بسیار تمیز خود به گرمی پذیرفت.
استاد پایور پس از معرفی من افزود: «شجریان می‌خواهد بیاید و نزد شما ردیف¬‌ها را بیاموزد.»
استاد جواب داد: «خیلی خوب! بیاید، یک دفتر هم بیاورد و شعر‌ها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد”!
بعد از آن، پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت: «عبدالله خان از ضبط صوت بدش می‌آید. مبادا ضبط صوت بیاوری، که دیگر به منزلش راهت نمی‌دهد.”
پس از پذیرایی که استاد از ما کرد و مقداری از این در و آن در صحبت کردند، سپس برخاستیم و خداحافظی کردیم و عبدالله خان ما را با گرمی تا دم در مشایعت نمود.
از فردای آن روز، طبق قرار به منزل استاد دوامی رفتم و‌‌ همان شد که تا آخرین روزهای زندگی استاد دوامی، اغلب روزهای هفته را با ایشان بودم و یک روز در میان استاد را سوار اتومبیل کرده برای خرید یا گردش به خیابان‌های شمیران می‌بردم.
می‌توانم بگویم که در این مدت به شکل یک خانه شاگرد در خدمت او بودم. ایشان هم لطفی پدرانه به من داشت و همه اسرارش را به من می‌گفت و هر وقت هم کاری پیش می‌آمد، تلفن می‌زد، من که گوشی را برمی‌داشتم و سلام می‌دادم بجای جواب سلام می‌گفت: بلند شو بیا کارت دارم، یا مثلا وقتی عصر می‌آیی فلان چیز را بگیر و بیاور!
در تمام مدتی که در کنارش بودم از استاد در باره موسیقی سئوال می‌کردم و او جواب می‌داد و گاهی خاطراتش را برایم بازگو می‌کرد.
در خانه که بودیم دفتری داشتم که آموخته‌هایم را در آن می‌نوشتم اما هنگامی که در اتومبیل بودیم و من رانندگی می‌کردم، این کار امکان نداشت و او هم در اتومبیل عادت داشت که تصنیفی را زمزمه کند و یا گوشه‌ای از ردیف را برایم بخواند.
برای اینکه جواب سئوال‌هایی که در اتومبیل می‌پرسیدم فراموش نکنم و یا تصنیف‌ها و گوشه‌ها از دستم در نرود مجبور شدم یک ضبط صوت مخفی در اتومبیل بگذارم.
ضبط صوت با یک کلید شروع به ضبط می‌کرد.
استاد از این کار اطلاعی نداشت و من بسیار شرمنده بودم که چرا باید به اجبار دست به کاری بزنم که استادم نمی‌خواهد؛ ولی نگرانی عمیقی داشتم که دیگر این موقعیت‌ها پیش نیاید و پاسخ سئوالاتم از بین برود.
چون همسر استاد دوامی، از منزل کوچک جماران راضی نبود استاد دوامی علیرغم میل باطنی آن خانه قدیمی را فروخت و آپارتمان کوچکی در سیدخندان، بعد از مجیدیه خرید و دو سه سال آخر عمر خود را در این آپارتمان، به دلیل شلوغی محل، سر و صدا و هوای آلوده با رنج بسیار به سر برد.
در زمستان ۱۳۵۹ استاد دوامی روزی از خانه بیرون می‌رود و چون هنگام بازگشت کلید آپارتمان را به همراه نداشته، برای اینکه پشت در نماند، مثل یک جوان از پنجره بالا می‌رود. ولی ناگهان به زمین می‌افتد و استخوان لگن خاصره‌اش می‌شکند و در بیمارستان بستری می‌شود.
از طرفی به علت فراموشی، قرص‌های مسکن را که دکتر برایش تجویز کرده بود، بیش از دستور می‌خورد و دچار مسمومیت هم می‌شود و شبانگاه بیستم دی ماه در آستانۀ 90 سالگی در بیمارستان، دارفانی را وداع می‌گوید.
استاد شجریان می‌گوید من در این زمان مسافرت بودم. وقتی برگشتم، آقای پایور مرا مطلع نمود. اما فردا صبح وقتی که جهت عیادت به بیمارستان رفتم استاد شب قبلش در گذشته بود.
روحش شاد و یادش گرامی