خاطراتی از کلاس درس “استاد صبا” از زبان “استاد داریوش صفوت”

 

این نوشته برگرفته از عرایض استاد داریوش صفوت در سال 1381 در تالار وحدت، درخصوص ادای وظیفۀ شاگردی ایشان نسبت به استادش ابولحسن صبا است که بیان‌کنندۀ رفتار آن بزرگمرد تاریخ موسیقی ایران و روش تعلیم اوست.

در ادامه بیانات داریوش صفوت را در خصوص استاد ابولحسن صبا می‌خوانید.

بنده از سال 1326 به کلاس استاد صبا راه یافتم و اولین نکته‌ای که توجهم را جلب نمود این بود که در کلاس صبا همیشه عده‌ای از شاگردان زودتر از موقع به کلاس می‌آمدند ولی همگی ساکت و باوقار در انتظار ورود استاد می‌نشستند، انگار که مشغول عبادتند.

این حالت از ویژگی‌های بسیار آموزندۀ کلاس استاد صبا بود.

اصولا کلاس استاد صبا بیش از آنکه به یک کلاس موسیقی شبیه باشد به یک خانقاه عرفانی و یا یک معبد بودایی شبیه بود؛ یعنی جوّ کلاس استاد صبا به گونه‌ای بود که شاگردان هنگام ورود به کلاس به طور ناخواسته در حالت آرامش، تمرکز و مراقبه قرار می‌گرفتند و به همین جهت سرعت یادگیری آنها به مراتب بیشتر از سرعت یادگیری در کلاس‌های دیگر بود.

به گفتۀ استاد محمدتقی دانش‌پژوه، ابن‌سینا معتقد بود که آموزش علم و هنر دو مرحله دارد، مرحلۀ تعلیمی و مرحلۀ تلقینی.

در مرحلۀ تعلیمی، یادگیری از طریق کتاب هم مقدور است ولی در مرحلۀ تلقینی باید در حضور استاد بود و ظرایف کار و لطیفه‌های معنوی را با نگاه به رفتار، هنجار و خلقیات او به طور تقلیدی فرا گرفت.

این نظریۀ ابن‌سینا را علم امروز هم تأیید می‌کند.

استاد صبا وقتی‌که وارد کلاس می‌شد، انگار یکی از مشایخ بزرگ طریقت وارد شده است.

از وجود صبا، از نگاهش، از لحن کلام و حالت چهره‌اش، از طرز راه رفتنش، از طرز ساز به دست گرفتن و نواختنش، خلاصه از سراپای وجودش آرامش و تمرکز و نیروی بسیار قوی روحانی تراوش و تا اعماق وجود شاگردان نفوذ می‌کرد.

از اینجاست که می‌توان فهمید چرا بیشتر موسیقی‌دانان از کلاس درس استاد صبا بیرون آمدند، و چرا شاگردان ایشان با سرعت زیاد پیشرفت می‌کردند و موسیقیدان می‌شدند.

نکتۀ دیگر اینکه به نظر بنده باید در کنار کلمۀ “استاد” کلمۀ “حکیم” را هم به نام صبا اضافه نمود.

در قدیم استاد به کسی می‌گفتند که بتواند چنان به رشتۀ خود تسلط پیدا کند که بتواند به همۀ سؤالات فنی شاگردان پاسخ منطقی بدهد و با آموزش‌های تعلیمی و تلقینی خود، بتواند شاگردان بااستعداد را به درجۀ استادی برساند.

صبا به علت استعداد فوق‌العاده و عشق صادقانه به موسیقی و درک محضر همۀ استادان نسل قبل از خود و مطالعه و تحقیق فراوان در موسیقی ایران، به معنای واقعی کلمه به مقام والای استادی رسیده بود.

اما آنطور که بنده در مدت 10 سال شاگردی استاد صبا درک کردم، وی از مرحلۀ استادی فراتر رفته و واقعا در موسیقی، انسانیت و اخلاق، مصداق واقعی کلمۀ “حکیم” شده بود و همیشه سعی می‌کرد شاگردان را که همانند فرزندان خود دوست می‌داشت، علاوه بر تعلیم موسیقی با حکمت هنر هم آشنا سازد و با رفتار خود به آنها درس اخلاق بدهد.

نکتۀ آخر اینکه استاد صبا، در کلاس هیچگاه سخنی خارج از درس نمی‌گفت، هیچوقت از خودش تعریف نمی‌کرد.

از دیگران هم چیزی نمی‌گفت و مطلقا از عیب‌جویی و غیبت پرهیز می نمود؛ ولی با این همه، وقتی شاگردی را بااستعداد و مشتاق می‌یافت، البته بعد از امتحانات اخلاقی بسیار دشوار، اسرار موسیقی را برای او بیان می‌نمود و ارزش کار هر یک از موسیقیدانان را هم به او تفهیم می‌کرد.

برگرفته از: “هشت گفتار دربارۀ فلسفۀ موسیقی”