ابونصر فارابی
پدر دانش موسیقی ایران بعد از اسلام

ابونصر فارابی

تاریخ موسیقی قبل و بعد از اسلام
در کتیبه‌های مصری هزاران نقش نوازنده با آلات گوناگون موسیقی دیده می‌شود که نشانه‌ای از وجود ارکسترهای بزرگ در مراسم پرستش خدایان و یا در بزم‌های تفرج روی قایق‌ها در روی نیل است.
در یونان دوره‌های درخشانی از توسعهء موسیقی وجود داشته است بطوریکه در اجرای نمایش‌ها موسیقی نواخته می‏شده است.
موسیقی در ایرانِ قبل و بعد از اسلام از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است و دانشمندان و موسیقی‌دانان بسیاری در آن دوران دست به تألیفات و پژوهش‌های با پارزشی در این خصوص زده‌اند.
تا اواخر ساسانیان دوره‌های درخشانی از موسیقی در ایران بوده است.
باربد، نکیسا، سرکش و بامشاد از چهره‌های مشهور آن دوران (ایران قبل از اسلام) به حساب می‌آیند. در شکارگاه خسرو پرویز در طاق بستان نیز نوازندگان بیشماری همراه با سازهای گوناگون دیده می‌شوند.
اما از آنجائیکه فارابی در اواخر سلطنت خلفای عباسی و در دورهء ضعف آنان زندگی می‌کرد، تحولات تاریخی موسیقی آن دوران را با ضعف روبرو کرد.

ابونصر فارابی، استاد بی‌همتا
یکی از موسیقیدانان بنامِ ایرانِ بعد از اسلام، ابونصر فارابی است.
او در انواع علوم از جمله فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی بی‌همتا بود. چنان‌که دربارۀ هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتاب‌های وی معلوم می‌شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیئت و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بوده‌است.
کتاب‌های فارابی سال‌ها در ایران و دیگر کشورهای اسلامی مورداستفاده دانشمندان مسلمان بوده و در مدارس‌شان تدریس می‌شده است.
فارابی سال‌های آخر عمر خود را در شهر بغداد گذراند و در سال 338 هجری قمری در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت.

گزیده‌ای از مکتوبات
احصاء‌العلوم
فارابی در کتاب احصاء‌العلوم، موسیقی را اینطور تعریف می‌کند:
“علم موسیقی به‌طورکلی، از شناختن انواع الحان و آنچه الحان از آن‌ها تألیف می‌شود، بحث می‌کند و روشن می‌سازد که الحان برای چه غرض‌هایی تألیف می‌شوند و چگونه باید تألیف شوند و بر چه حالی باید باشند تا تأثیرشان بیشتر و دلنشین تر گردد.”

موسیقی کبیر
کتاب موسیقی کبیر شاهکار فارابی در علم موسیقی است که به گفته دکتر عبدالامیر سلیم عظیم‌ترین کار دوره اسلامی در زمینه موسیقی است.
فارابی در این کتاب سعی کرده‌است که آرای پیشینیان در مورد موسیقی را جمع‌آوری کند و بررسی و قواعد اصول اولیه موسیقی را براساس مبانی علمی تدوین نماید.
این قواعد تا آنجا سنجیده و منسجم است که بعد از او هم آن‌ها که در این فن کتاب نوشته‌اند، نوشته‌های او را به عنوان اصل مسلم قبول کرده و تنها دنباله افکار او را گرفته و تعقیب کرده‌اند.
او در کتاب موسیقی کبیر از دو نوع تنبور بغدادی و خراسانی نیز سخن می‌گوید.
او همچنین از ساز شاهرود و شکل آن سخن می‌گوید.
فارابی زمانی که شاهرود را توضیح می‌دهد از فاصله پنجم (پرده پنجم) نیز سخن می‌گوید.

الموسیقی الکبیر، نقدی بر موسیقی
کارشناسان موسیقی معتقدند رساله “موسیقی کبیر” غنی‌ترین مرجعی است که در مشرق زمین درباره موسیقی تدوین شده است.
ابو‌نصر فارابی در الموسیقی الکبیر که در دو مجلد نوشته است از منظری کاملاً علمی و عملی به موسیقی و اصول و قواعد فیزیکی ناظر بر آن و قوانین ضرب و نسبیت‌های ریاضی اصوات می‌پردازد. در واقع الموسیقی الکبیر نقدی است بر دانش موسیقی پیشینیان به ویژه یونانیان و فارابی در این کتاب کاستی‌ها و اشتباهات دانش موسیقی را بطور کاملا واضح بیان کرده و مجهولات آن را حل می‌کند.
او در این کتاب مطالعات دقیق خود را در مورد دو پرده معروف موسیقی “وسطای زلزل” و “وسطای فردوس” مطرح کرده و فواصل دقیق آنها را به دست آورده است.
از زمان این دانشمند بزرگ به بعد، موسیقی ایران و عرب، از لحاظ پرده‌بندی بر یک گام استوار شده است.
فارابی نخستین دانشمندی است که از دینامیک (نوانس) و شدت وحدت اصوات سخن به میان می‌آورد و برای آن‌ها علائم موسیقایی در نظر می‌گیرد.

فارابی موسیقی را از لحاظ اجرا به سه تقسیم می‌کند:
1. نوع اول: موسیقی نشاط‌انگیز است که بیشتر متداول است و برای انسان دلنشین و آرامش‌بخش است، بدون آنکه توجه هنری را تحریک و جلب کند و برای ایجاد آرامش کاربرد دارد.
2. نوع دوم: این نوع موسیقی برای انسان دلنشین است و علاوه بر آن با ایجاد احساسات مختلف قوهء تخیل ما را برمی‌انگیزد و تصاویری از اشیاء در ذهن ایجاد می‌کند. این قسم از موسیقی افکاری به ما تلقین می‌کند و آن‌ها را چنان بیان می‌کند که در ذهن ما نقش می‌بندد و شکل می‌گیرد. می‌توان این نوع موسیقی را احساس‌انگیز (انفعالی) نامید.
تاثیر قسم اول را بر گوش می‌توان به تاثیر یک نقش تزئینی بر چشم تشبیه کرد.
درصورتیکه تاثیر قسم دوم شبیه تاثیر یک نقاشی تصویری بر چشم است.
یک نقش تزئینی تنها برای چشم خوشایند است در حالیکه یک تابلوی نقاشی علاوه بر آن نهادهای موجودات، تمایلات، افعال و اخلاق و روحیات آنها را در ذهن مجسم می‌سازد.
3. نوع سوم: نوعی از موسیقی است که نمایش واکنشی از حالات روحی انسان است و می‌توان آنرا خیال‌انگیز نامید. این نوع موسیقی قوهء تخیل را تحریک می‌کند به ویژه اگر با حکایت منظوم و یا گفتارهای خطایی همراه باشد. دراین‌صورت تاثیر آن تشدید می‌شود.

فارابی دربارهء آهنگسازی نیز این چنین اظهار نظر می‌کند:
هنگامی که شخصی به حدی از توانائی فطری یا اکتسابی برسد که بتواند آهنگ خوب را از بد تمیز دهد، «ملایم» را از «غیرملایم» باز شناسد و نت‌های موافق و مخالف را از هم جدا سازد و نت‌های موسیقی را چنان با هم ترکیب کند که خوشایندِ گوش باشد موسیقی عملی را به مرحلۀ اجرا درآورده است.
برای رسیدن به این پایه شخص باید دارای گوش حساس و دقیق، توانائی درک و تصور طبیعی باشد. برای اینکه موسیقی‏دانی جزء این دسته از هنرمندان باشد کافی است بتواند آهنگ بسازد بدون آنکه آنرا تفسیر یا قضاوت کند.
همچنین موسیقی‌دانانی یافت می‌شوند که می‌توانند بداهه‌نوازی کنند یعنی آهنگ‌هائی را که از پیش در ذهنشان نقش نبسته است فی‌البداهه بنوازند.
آهنگ نزد آنان هنگام احساس صوتی خاص شکل می‌گیرد مثلا خود چند نت زمزمه کنند و یا زمزمه‌ای از دیگری بشنوند.
چنین هنرمندانی از دسته اول چیزی کم ندارند.
نزد آنان نهادهای موسیقی چنان است که آهنگ در لحظه‌ای که قصد ساختن می‌کنند هنگام نواختن شکل می‌گیرد و تنها نوازش مختصری از گوش کافیست آنان را به راه اندازد.
دستهء دیگر از آهنگسازان قوهء تصورشان از این حد هم بالاتر است.
آهنگ موسیقی یا عواملی که آنرا ترکیب می‌کنند برای آنان بدون احتیاج به یک محرک خارجی از احساس صوتی و بدون نوازش گوش با چند نت موسیقی در ذهنشان نقش می‌بندد.
تنها ارادهء آنان برای ساختن یک اثر موسیقایی کافی است.