موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

موسیقی و مولانا

قسمت اول
مصطفی علیزاده

موسیقی از دید افلاطون و ابونصر فارابی

افلاطون می‌گوید: «نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق‌العاده‌ای در روح انسان دارد و اگر درست به‌کار رود، می‌تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند». موسیقی تاثیری شگرف بر روح آدمی دارد و می‌تواند لطیف‌ترین احساسات انسانی را برانگیزد. ابونصر فارابی، فیلسوف موسیقی‌دان شهیر ایرانی و صاحب «الموسیقی‌الکبیر» نیز میان فطرت انسان و موسیقی، پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی می‌شناسد.

جایگاه موسیقی در ادیان

جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی نیز بسیار با اهمیت است. ادیان و مذاهب مختلف، تجلی‌گاه نمونه‌های متعالی از موسیقی هستند. آیین‌ها و مراسم گوناگون موجود در هر کیش و مذهبی، هر یک به نوعی، با گونه‌ای از موسیقی همراه‌اند. اساسا موسیقی انسان‌های نخستین، به هر شکلی و صورتی که بوده، جنبه روحانی داشته و در قالب ستایش و نیایش خدایان و مناسک دینی بوده است. در فرهنگ اسلام هم می‌توان از موسیقی عاشورایی و تعزیه، موسیقی عبادی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش و…) و موسیقی عرفانی به‌عنوان جلوه‌هایی از این حضور نام برد. بودائیان، کتب مذهبی خود را با نوعی موسیقی می‌خوانند و آداب مذهبی آنان همراه با رقص و آواز است. عقیده چینی‌ها نیز بر این بوده است که «با خدایان، با زبان موسیقی می‌توان سخن گفت».

موسیقی و مولانا

پیوند دیرینه موسیقی با شعر

موسیقی پیوندی دیرینه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامی نیز چنین است. ابونصر فارابی، معتقد بوده است که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند، عنصر تخییل در آن‌ها افزون‌تر خواهد شد و بر میزان فعل‌وانفعالاتِ نفس در برابر اثر می‌افزاید.

شعر، شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است

دکتر حسین نصر (از فلاسفه معاصر اسلامی) نیز به این ارتباط تنگاتنگ موسیقی و شعر اشاره دارد و می‌گوید: «در تمدن اسلامی، به‌طورکلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است. شعر، شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و این توجه به شعر مستقیما ناشی از ساختار شاعرانه وحی قرآن است. هیچ ملت مسلمانی را نمی‌یابید که سنت شعری بسیار غنی نداشته باشد. برخی از بزرگ‌ترین شاعران در جهان اسلام، نوازندگان و موسیقی‌دانان بزرگی نیز بوده‌اند؛ لذا شعری آفریده‌اند که بسیار موسیقایی است».

موسیقی، شعر، مولانا

نمونه بارز چنین شعرایی، مولانا جلال‌الدین‌محمد بلخی است. مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در 55 بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن‌شناسی را می‌دانسته و در جای‌جای دیوان غزلیات کبیر می‌توان نشانه‌هایی از آگاهی گسترده او از موسیقی را یافت؛ چنانچه در این غزل، بیش از 20 اصطلاح موسیقی را از قبیل نام سازها و پرده‌ها و مقام‌ها آورده است:

می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی/ یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بم تو ماییم در غم تو/ در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است/ بی‌قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان/ بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست یاران رو زنگله‌سرایان/ کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیر افکند بندی بر این دلم بند/ آن هر دو خود یک است و ما را دو می‌نمایی
گر یار راست‌کاری ور قول راست داری/ در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور/ وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دو گاه خواهند تو چارگاه برگو/ تو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی

مولانا، نوازنده چیره‌دست رباب

او همچنین در موسیقی عملی هم دستی داشته و نوازنده چیره‌دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود. دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد که: «از عصر شاعر خنیاگران ایران باستان، تا امروز، آثار بازمانده هیچ شاعری به اندازه جلال‌الدین مولوی، با نظام موسیقایی هستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است».

برجستگی موسیقی در غزلیات مولانا

اشعار مولانا، به روشنی بیانگر مهارت موسیقایی وی بوده و اشعار غنایی مولانا با موسیقی درآمیخته است. شاید بتوان گفت که هیچ شاعری، تا به این حد، موسیقی را در شعر خود وارد نکرده است. عنصر موسیقایی در غزلیات مولانا آن‌چنان برجسته است که حتی خواندن ساده اشعاری وی، بی‌ساز و آواز، در مخاطب شور و ترقص می‌انگیزد و وجد و شور می‌آفریند. البته به شرط آنکه شدّ و مدّ و تقطیعات اشعارش به درستی رعایت شود:
– ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا/ ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
– ای یوسف خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بام ما/ ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
– مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم/ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
ادامه دارد…