مشاهیر موسیقی جهان

ولفگانگ آمادئوس موتسارت

ولفگانگ آمادئوس موتسارت

موتزارت (موتسارت) در شهر سالزبورگ در کشوری که یکی از مراکز هنری، فعال و مهم موسیقی اروپا بود، به دنیا آمد.

از همان اوایل کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به‌طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت.

ولفگانگ آمادئوس موتسارت

پرتره‌ای از موتسارت در دوران کودکی

موتزارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده‌ای چیره‌دست شد.

وی از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد.

در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد.

پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت.

یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتزارت آهنگ ۱۲ دقیقه‌ای میزره ساخته گرگوریو آلِگری که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید.

او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

موتزارت در سال‌های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود.

در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه‌های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت.

او در همین موقع عاشق یک خواننده اپرا با نام آلویزا وبر، خواهر بزرگ کنستانز وِبر همسر آینده‌اش شد.

او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ ۱۷۳۵-۱۷۸۲ که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید.

کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتزارت و کارهای آینده‌اش گذاشت.

موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت اما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتزارت ایجاد می‌کرد از شغلش استعفا داد.

پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد.

ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنام

ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنام

او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد.

با این وجود، بین سال‌های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت.

در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف نظر پدرش موتزارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) در کلیسای سَن اِشتِفان در وین ازدواج کرد.

ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند.

کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

در طول سال‌های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتزارت با یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن بسیار صمیمی شد.

فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل‌نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می‌نمود.

سبک موسیقی باروک طوری در روح موتزارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود قسمتی از اپرای فلوت سحرآمیز و سمفونی شماره ۴۱ شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند.

این بی‌اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور شد که البته ناتمام ماند.

این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد.

موتزارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتزارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک‌نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی‌نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می‌شوند.

اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد.

پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد.

گفته می‌شود که او در طول این دوره از زندگی‌اش به علت صدمه‌دیدن دستش نمی‌توانست کنسرت اجراء کند.

موتزارت تحت‌تاُثیر عقاید روشنفکری اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد.

او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون دربیاورد.

موتزارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره‌برداری‌های نامناسبی گردید.

او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی‌اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‎ای برای بازدید عموم در دُمگاسه وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده‌است.
مرگ موتزارت سوژه داستان‌ها، فیلم‌ها، و گقتگوهای فراوان است.

 موسیقی‌دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند.

دقیقاٌ مشخص نیست که موتزارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه.

برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می‌کند. برخلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتزارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت.

این طرز فکر بیشتر براساس وضع روحی او در نامه‌ها و مکالمه‌های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش است و عنوان می‌کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده‌است.

موتزارت در یک گور گم‌نام مخصوص تهی‌دستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می‌پندارند که او در زمان مرگش تهی‌دست بود و کسی او را به خاطر نمی‌آورد.

 باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درآمد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه‌برآن، مقدار زیادی کارهای گذشته‌اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند.

زمان مرگش درآمد سالانه او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را می‌توان در زمره مردم مرفه اروپا به‌شمار آورد.

موتزارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می‌داده و نهایتا مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می‌شده‌است.

مادرش می‌گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می‌شود، همهٌ هستی‌اش را در اختیار او می‌گذارد”.

امضای موتزارت