ویژگی‌های معنوی موسیقی ایرانی

“آزادی”

آزادی در موسیقی اصیل ایرانی به دو صورت جلوه می‌کند:

آزادی در وزن و بدیهه‌پردازی.

  1. آزادی در وزن:

در موسیقی ایرانی قطعات و گوشه‌هایی هست که در آنها وزن بسیار مشخص و روشن است؛ ولی قسمت اساسی موسیقی ایرانی دارای وزن یا ریتم آزاد است.

این قسمت “آواز” نامیده می‌شود و معمولا آنرا غیرموزون می‌خوانند که البته غلط است زیرا تمام گوشه‌ها ضرب و وزن مخصوص دارند؛ منتها یک نوع آزادی در آن هست که به موسیقیدان اجازه می‌دهد حال و کیفیت درونی خود را در موسیقی منعکس نماید.

آزادی وزن در موسیقی اصیل ایرانی هم مفید است و هم مضر.

یعنی وسیله‌ایست که اگر در دست یک استاد موسیقی قرار گیرد به او امکان و قدرت می‌دهد که حال خود و شنونده را با تغییرات مناسب در وزن‌ها منعکس نماید یا در آن تغییر و تحول لازم را به وجود آورد.

مثلا، اگر شنونده‌ای غمگین باشد نوازنده می‌تواند در وزن یک یا چند گوشه چنان تغییر دهد که در عین حفظ حالت اصلیِ گوشه‌ها، آنها را به نوایی غم‌انگیز و مناسب با روحیۀ شنونده مبدل سازد و از این راه بین خود و شنونده همدردی ایجاد نموده و رفته رفته با ایجاد تغییرات ملایم و نامحسوس در وزن قطعاتی که اجرا می‌کند توجه او را به سویی دیگر متوجه نموده و حال او را دگرگون سازد.

داستانی که به فارابی نسبت می‌دهند نیز همین است که فارابی توانسته در جلسه‌ای با اجرای موسیقی سه حالت متضاد (خنده، گریه و خواب) را در حاضران ایجاد کند.

آنچه مهم است اینست که در گذشته موسیقی را وسیله‌ای روحانی تلقی می‌کرده‌اند که با کمک آن هر نوع تغییری را می‌توانستند در روح ایجاد نمایند.

البته ذکر این نکته ضروریست که اگر “آزادی در وزن” در دست نوازندگان بی‌اطلاع قرار گیرد بهانه‌ای می‌شود که آنان تنبلی خود را در یاد گرفتن دقیق موسیقی بپوشانند و هر آهنگ را به هر ترتیبی که تکنیک آنها اقتضا کند تغییر شکل دهند.

  1. بدیهه‌پردازی:

در قدیم بدیهه‌پردازی اساس موسیقی را تشکیل می‌داده ولی مرحلۀ عالی آن به شمار می‌رفته و نوآموز حق بداهه‌پردازی نداشته است.

بدیهه‌پردازی به موسیقیدان امکان می‌داده که در حین اجرای موسیقی چنانچه لازم می‌دیده به اقتضای حالت و کیفیت خود تغییراتی در آهنگ ها می‌داده است.

در قدیم موسیقیدان به کسی می‌گفتند که دو مرحله را طی کرده باشد.

مرحله اول عبارت بود از آموختن کامل ردیف (یعنی مجموعۀ گوشه‌ها و قطعات موسیقی اصیل با نظم و ترتیب مخصوص).

این دوره سال‌ها طول می‌کشیده و معمولا از 10 سال هم بیشتر بوده است.

مرحله دوم که دورۀ تکمیلی به شمار می‌رفته عبارت بوده است از چند سال همراهی با استادان و خوانندگان بطوریکه بتوانند هرچه می‌شنوند عینا و بی کم و کاست و فورا اجرا کنند.

منظور از بدیهه‌پردازی ایجاد یکی از حالات زیر است:

  • خلق گوشه ها و قطعات ضربی یا غیرضربی جدید فی البداهه یعنی در ضمن اجرا و بدون تمرین یا نقشه قبلی.
  • ایجاد بعضی تغییرات جزئی یا کلی در وزن یا آهنگ یک گوشه از ردیف.
  • بسط و توسعه یک گوشه.
  • ضرب قطعات را عوض می کرده اند بی آنکه حالت آن از بین برود.

موسیقیدانان قدیم موسیقی را خوب می‌دانسته‌اند و محفوظات بسیار زیاد و نیز قدرت ضبط و تقلید فراوان داشته‌اند. منتهی اگر وضع مجلسی اقتضا می‌کرده و خود لازم می‌دیده‌اند بدیهه پردازی می‌کردند، وگرنه در همان چارچوب ردیف باقی مانده و جز ردیف چیزی نمی‌زده اند. پ

س، می‌توان گفت که اساس، ردیف بوده و از بدیهه‌پردازی به عنوان تنوع و قدرت خلاقه هنری استفاده می‌کرده‌اند.

بعبارت دیگر می‌توان گفت که در قدیم موسیقیدان می‌بایستی دو قدرت متضاد می داشت.

یکی قدرت ضبط و تقلید بسیار قوی. و دیگری قدرت خلق و ایجاد آنی و فی البداهه.

قدرت اول ناشی از ده‌ها سال کار مداوم و خستگی‌ناپذیر بوده و عنصر تکنیک را تشکیل می‌داده است.

قدرت دوم عنصر خلق هنری به شمار می‌رفته است.

وجود این دو عنصر برای موسیقیدان واقعی ضروری است و فقدان هر کدام از آنها نمایانگر نقص وی خواهد بود.

مأخذ: برگرفته از هشت گفتار دربارۀ فلسفۀ موسیقی (داریوش صفوت)