Johann Sebastian Bach

مشاهیر موسیقی جهان

يوهان سباستيان باخ (Johann Sebastian Bach)


باخ در سال ۱۶۸۵ در ایسناخ، تورینگه به دنیا آمد.

اكثر اعضاى خانواده او هنرمند بودند و سطح آنها بالاتر از نوازندگان محلى در مكان‌هاى عمومى و كلیساها بود. اگرچه در آن زمان هنر موسیقى كلاسیك هنوز دوران اولیه و تجربه‌اندوزى خود را مى‌گذراند، اما بیشتر اعضاى خانواده باخ موسیقیدان‌هایى توانا و همه‌فن‌حریف بودند.

سباستین در ۱۰ سالگى یتیم شد و از آن پس با یوهان كریستف _ برادر بزرگش _ زندگى مى‌كرد. همانجا بود كه آموزش رسمى سازهاى مختلف براى او امكان‌پذیر شد.

باخ حتى در آثار اولیه خو د نیز توانایى زیادش در كپى كردن، گسترش دادن و پروراندن آثار گذشته را نشان داد؛ قطعه هایى كه براى ارگ و كلاوسن نوشته بود استعداد، ابتكار و قدرت بداهه‌نوازى او را به رخ مى‌كشید.
باخ، ابتدا از نوازندگان ارگ كلیسایى و دربار بود كه در این مشاغل نوازنده موفقى هم شد.

چراكه سرانجام در دهه دوم قرن هجدهم به سمت نوازنده رسمى دربار و ایمار ارتقا یافت.

Johann Sebastian Bach

او در آن زمان توانست علاقه خود در زمینه آهنگسازى براى ارگ و كلاوسن را پرورش دهد؛ و از طرفى از آنتونیو ویوالدى آهنگسازى كه موسیقى سرزنده و موردپسندى براى عامه مردم خلق مى‌كرد، درس‌هاى بسیارى آموخت؛ موسیقى ویوالدى در دربارهاى شمال آلمان بسیار محبوب بود و باخ از این آثار برجسته كه براى سازهاى زهى تنظیم مى‌شدند، بسیار الهام گرفت.

باخ كنسرتو، براندنبورگ را در دورانى كه خود از آن به عنوان دوران شاد زندگى اش ۲۳-۱۷۱۷ یاد مى‌كند، نوشت.

در این زمان او كاپل فایستر شاهزاده لئوپولد بود و درواقع تنها دوران زندگى باخ بود كه مستقیماً به موسیقى كلیسایى نپرداخت.

باخ از اشتیاق شاهزاده، براى شنیدن قطعه‌هاى جدید لذت مى‌برد؛ اما متأسفانه ازدواج لئوپولد با زنى بى‌علاقه به هنر، موقعیت باخ را در خطر انداخت.

در سال ۱۷۲۱ باخ كه همسر خود را از دست داده بود، بار دیگر در همان سال ازدواج كرد و در سال ۱۷۲۳ در لایپزیك مشغول به كار شد و با سرعتى حیرت‌انگیز آثارى زیبا در موسیقى آوازى، براى مراسم یكشنبه‌هاى كلیساى سنت توماس نوشت.

او در مدت ۵ سال حداقل سه مجموعه «كانتات» تصنیف كرد كه تمام مراسم یكشنبه‌ها و اعیاد مذهبى یك سال این كلیسا را پوشش مى‌داد. احتمالاً داستان قدرت باورنكردنى باخ در خلق این آثار از خود آنها معروفترند.
همراه شدن باخ با جریانات فكرى قرن هجدهم، این مزیت را داشت كه او را قادر كند امكانات كشف نشده این دوره را بشناسد.

در این دوره (۵۴-۱۷۳۲) اولین دائره‌المعارف آلمان با اطلاعاتى جامع، به همت «یوهان هنریش زدلر» در لایپزیك به چاپ رسید.

زدلر در ابتدا مجموعه دائره‌المعارف ۱۲ جلدى نوشته بود كه بعدها با جمع‌آورى اطلاعات بیشتر، آن را به ۶۷ جلد رساند.
باخ در سال ۱۷۳۶ هنگامى كه آهنگساز مخصوص پادشاه لهستان بود، بر قله‌هاى موفقیت حرفه‌ایش ایستاده بود؛ اما یك سال بعد (حدود سال ۱۷۳۷) شاگرد سابق او _ یوهان آدلف شایبلر _ نقد بسیار تند و صریحى بر آثار این آهنگساز بزرگ نوشت؛ شایبلر مدعى شد:

«لطافت» در موسیقى باخ بسیار كم به چشم مى‌خورد؛ او از «عنصر طبیعت» در موسیقى خود دور شده و با سبكى دیرفهم و مغشوش آثارش را ارائه مى‌كند.

علاوه بر این‌ها به اعتقاد شایبلر، باخ با تعیین دقیق تمام جزئیاتى كه نوازنده باید اجرا كند، در كار هنرى به افراط افتاده است؛ ضمن اینكه تمام صداها در آثار باخ به یك اندازه مهم بوده و از تركیب آنها یك خط واحد به وجود نمى‌آید.

شایبلر در نهایت مدعى بود كه تمام اجزاى موسیقى باخ با طبیعت در تضاد است.

این شاگرد سابق باخ ظاهراً بسیار تحت‌تأثیر نوع نگاه و جریان رایجى در آن زمان بوده كه موسیقى را ملودى‌هاى شاعرانه مى‌دانست كه از طبیعت الهام گرفته شده‌اند و نوازنده در اجرایشان به هر شیوه كه خودش بخواهد، آزاد است.
اما طرفداران باخ، كاملاً متفاوت با شایبلر مى‌اندیشیدند.

یكى از اولین طرفداران او یوهان آبراهام برنبائوم بود.

او نكاتى ارزشمند _ كه احتمالاً از خود باخ اخذ كرده بود _ درباره آثار او گفت؛

اول اینكه باخ از قوانین مسلم آهنگسازى پیروى كرده و لذا طبق تعریف، هرگز نمى‌تواند مغشوش‌كننده باشد.

دوم اینكه اگر براى هنر «حقیقى» تقلید از طبیعت ضرورى باشد، حركت به سمت آن نیز خود به خود اجتناب‌ناپذیر خواهد شد.

بنابراین نباید فراموش كرد كه همواره در طبیعت چیزهایى براى گمراه كردن هنرمند وجود دارند.

به بیان دیگر برنبائوم مى‌خواست بگوید: «هرچه هنرى باعظمت‌تر و باشكوه‌تر باشد، بیشتر مى‌تواند زیبایى‌ها را از دل طبیعت استخراج كند.»

باخ در آخرین دهه زندگى‌اش خارق‌العاده‌ترین آثار موسیقى برنامه‌اى خود مانند «واریاسیون گلدبرگ» و «مس براندنبورگ» را خلق كرد.

آثار باخ در این دوره كه دیگر میانسال شده بود، با تكنیك‌هاى دشوار و متعددى كه در بعضى موارد باید مانند یك پازل در ذهن شنونده حل شوند(!) بسیار «گوشت‌تلخ» به نظر مى‌رسند.

اگرچه این آثار براى اجرا در كنسرت‌ها، ارزش خاصى ندارند، اما هر نوازنده‌اى ناچار است كه آنها را بیش از سایر قطعات باخ تمرین كند.

توان بالقوه باخ براى ایجاد «شادى»، فصل مشترك تمام نظریه‌هاى گوناگون درباره اوست.

چنانچه باخ را به جاى یك اسطوره دست‌نیافتنى به عنوان انسانى قابل‌دستیابى و در كنار خویش تصور كنیم، از شنیدن قطعاتش كه زیركانه بسیارى از رنج‌ها و مشكلات را به سخره مى‌گیرند، مى‌توانیم درس‌هاى بى‌شمارى بگیریم.

این در شرایطى است كه او نیز دردهایى تلخ و غیرقابل‌وصف همچون از دست دادن بیش از نیمى از ۲۰ فرزندش را در زندگى خود تجربه كرد.

اگر امروز آثار او براى ما خوشایند است، قطعاً باید به تأثیرات باارزش این تجربه عظیم انسانى، از زمان‌هاى دور توجه كنیم و از آن ارزش‌هاى باشكوه در جهت پرورش قواى فكرى و تقویت حس زنده بودن خویش بهره ببریم.

Johann Sebastian Bach