گپی خوش‌ریتم با آرش فرهنگ‌فر

# مکتب فرهنگ‌فر، مکتب بداهه‌نوازی است

# از سال 60 ساز زدن را با همایون شجریان نزد پدرم شروع کردیم

# آرش برهانی اگر دنبال فوتبال نمی‌رفت حتما نوازنده خوبی بود

# وقتی با استاد شجریان برنامه داشتیم، نیم‌ساعت روی صدای تنبک من کار می‌کردند

فرزند خلفِ استاد ناصر فرهنگ‌فر متولد هفدهم خرداد 1352 در تهران است و زندگی‌اش از کودکی با ریتم و موسیقی عجین شده است. با آرش فرهنگ‌فر که از مدرسین مرکز مهارت آموزی و آموزشگاه همراز است گفتگوی مفصل تصویری‌ای داشتیم که بخشی از آن را در ادامه تقدیمتان خواهیم کرد. ضمیمه تصویری را که مزین به نوازندگی زیبای ایشان است در کانال‌ رسمی ما به نشانی‌های ذیل می‌توانید ملاحظه نمایید:

کانال رسمی همراز در آپارات

تیم گفتگوی تصویری: مرضیه جعفری و بهراد رضازاده.

# استاد فرهنگ‌فر چه خبر؟ امروزتان چطور گذشت؟

امروز که با آقای آزاد میرزاپور یک ضبط چهارمضراب استاد مشکاتیان را انجام دادیم. هر روز ساز می‌زنم، کتاب می‌خوانم، شعر می‌خوانم، کانالی دارم با نام مکتب فرهنگ‌فر و برای اینکه فعال باشم و مطلب بگذارم، معمولا روزانه ابیاتی را می‌خوانم؛ پنجاه تک‌بیت می‌خوانم و 1 یا 10 غزل را از شعرای بزرگ و حتی شعرای گمنام انتخاب می‌کنم و در کانال می‌گذارم. معمولا با شعر انس و الفت دارم، ورزش هم انجام می‌دهم، وزنه می‌زنم که به‌خاطر دست‌هایم وزن وزنه باید به یک اندازه‌ای باشد تا به دستم آسیب نزند وگرنه نمی‌توانم ساز بزنم. معمولا روزم را با هنر و مطالعه و ورزش می‌گذرانم.

# چند سالتان است؟

من متولد 17خرداد1352 هستم.

# استاد فرهنگ‌فر از چند سالگی به موزیک کشیده شدید؟

سال پنجاه قبل از تولد من تنبکی قهوه‌ای به‌نام شیرازی بود که عکس‌هایش هم هست، من با آن تنبک از دو-سه سالگی ساز می‌زدم و به آن علاقه‌مند بودم. بچه بسیار شیطانی بودم ولی به ساز علاقه داشتم. از سال 60 با دوست خوب و هنرمندم آقای همایون شجریان نزد پدرم ساز زدن را شروع کردیم. از سال 60 تنبک را ادامه دادم که تنها کاری در زندگی‌ام بود که این‌قدر پیوسته انجام می‌شد و هیچ‌وقت رهایش نکردم چون خودم دوست داشتم و هیچ اجباری از طرف پدر نبود، حتی سازهای دیگر را هم برای یادگیری تئوری و آشنایی با آن‌ها نواختم.

# کدام ها؟

برای اینکه با ردیف آشنا شوم ساز سه‌تار را از پانزده‌سالگی ابتدا با آقای بهنام وادانی و بعد با آقای فیروزی کار کردم و ردیف‌ها را نزد آقای سکوتی اجرا کردم. ساز تار را تا کتاب دوم نواختم ولی هیچ‌وقت با تار ردیف نزدم. در کنار استاد محمود فرهمند بودم و کتاب اول و دوم هنرستان را با استاد طلوعی کار کردم. از بچگی سنتور را خیلی دوست داشتم، بعد از تنبک به ساز سنتور خیلی علاقه داشتم. یادم می‌آید که نوزده سالم بود که سنتور را نزد آقای پیمان سلطانی و بعد هم نزد آقای علی تحریری ادامه دادم و کتاب استاد پایور را نواختم و دیگر میسر نشد که ادامه بدهم. دوران سربازی هم ترومپت زدم، پای ماژور و مینور را روزی چهار ساعت با ساز بادی آنجا تمرین می‌کردم. از 2 تا 31 شهریور هم یادم می‌آید که در میدان آزادی اجرا داشتم؛ یگان‌ها رژه می‌رفتند و ما اجرا می‌کردیم.

# عضو گروه نوازنده‌ها بودید؟

بله. در دوران سربازی در مراسم‌ مختلف شرکت می‌کردم، سازهای ملودیکا را بیشتر به‌خاطر این رفتم که می‌خواستم با آن‌ها آشنا شوم و اگر می‌خواستم جدی ادامه بدهم از ساز تنبک عقب می‌ماندم چون تنبک را خیلی دوست داشتم و فقط می‌خواستم بقیه سازها پشتوانه‌ای برای من شود تا موزیسین باسوادی شوم. هدف این نبود که بخواهم نوازنده آن ساز به‌صورت حرفه‌ای شوم.

# یک خاطره از استاد پایور…

یکبار به اتفاق دوستم داوود ورزیده، کنسرتی در ژاپن داشتیم. آنجا با آقای داوود ورزیده که هم اتاقی‌ام بود قرار شد برویم استاد پایور را ببینیم، استاد پایور هم سال 1378 مریض‌حال بودند، با این‌حال ما را پذیرفتند. یادم می‌آید ایشان از پدرم خیلی به نیکی یاد کرده و خیلی با ما صحبت کردند، بعد من گفتم استاد خیلی دوست داشتم سنتور بزنم و نزد شما سنتور کار کنم، گفتند آقا خوب کاری کردی سنتور نزدی! باید تنبک بزنی، تنبک ساز جدی است. این تشویق جدی بود و من فهمیدم تنبک را باید خیلی جدی بگیرم. گفتند ما نوازنده خوب تنبک کم داریم، چرا شما می‌خواهی سنتور بزنی؟

# چه سنی بودید؟

26 سالم بود. منظورم کنار گذاشتن سنتور نبود چون از بچگی سنتور را دوست داشتم. 10 سالم بود که پدرم برایم ساز اوس فرج‌الله خرید و گفت کلاس عمو لطفی می‌روی و کار می‌کنی. من گفتم نمی‌روم، می‌خواهم کلاس عمو پرویز بروم و سنتور بزنم، اما ایشان بر گفته‌اش مصر بود؛ درحالی‌که خودش خیلی از حبیب سماعی برایم گفته بود و من عاشق سنتور شدم و خود آقای مشکاتیان را هم خیلی دوست داشتم چون هم هنرمند بزرگی بود و هم خودش دوست‌داشتنی بود. خلاصه پدر گفت باید تار بزنی که دلیل پدر درست بود. بعدها به من گفت شما تار را که شش سیم دارد را کوک می‌کنی روی «دو سُل دو» و تمام دستگاه و ردیف را با آن می‌زنی ولی بخواهی سنتور بزنی، چهارگاه و یا شور بزنی باید تمام کوک‌ها را عوض کنی.

# ده‌سالگی تار را آموختید؟

قرار بود تار بزنم ولی نزدم. پانزده‌سالگی سه‌تار زدم و شانزده‌سالگی تار زدم.  ده‌سالگی تار را گرفتم ولی نزدم، آن زمان لج کردم و بعد موقعی ساز زدم که استاد شهناز یک سولوئی با پدرم زده بودند به نام «بیات ترک» که خیلی زیبا بود. عاشق تار شدم، چند باری هم ساز استاد شهناز را گوش دادم و خوشم آمد و با دقت گوش کردم. شیفته ساز زدن استاد شهناز شدم و بعد به پدر گفتم می‌خواهم تار بزنم که او تاری برایم تهیه کرد و شروع کردم به تار زدن.

# پدر هفت-هشت سال آخر عمرشان را کم‌کار شدند، دلیلش چه بود؟ باعث نشد شما دورتر شوید؟

خیر بلکه من را نزدیک‌تر کرد. این مشکلات برای من هم رخ داده است. از بچگی با پزشکان مغز و اعصاب مشورت می‌کردم، فیزیوتراپی می‌روم و همیشه دستانم را چک می‌کنم، پدرم یکهو عصب دو انگشت چهار و سه‌اش را از دست داد و در تنبک زدن برای دست چپش مشکل پیدا شد که هفت-هشت سال آخر نتوانست ساز بنوازد و این معضلی برایش ایجاد کرد ولی من سعی کردم پیشگیری کنم.

# چطور پیشگیری می‌کنید؟

مرتب وزنه زدم و به ورزش فوتبال از بچگی خیلی علاقه‌مند بودم. فوتبالم هم خیلی‌خوب بود؛ یکی از دلایلی که نتوانستم ادامه بدهم مریضی پدر بود چون نمی‌توانست ساز بزند و توقعش خیلی بالا بود و می‌گفت من در دوران اوجم فاصله گرفتم و دیگر نمی‌خواهم ادامه بدهم. از سال 1367 تا 1376 هیچ کنسرتی را به‌هیچ عنوان اجرا نکرد. فرصت‌های زیادی برایش پیش آمد ولی گفت من آمادگی‌اش را ندارم و دوست ندارم به این شکل ساز بزنم. این باعث شد من جدی‌تر ادامه بدهم و در این راه حرفه‌ای شدم و سعی کردم خودم را قوی کنم و از پانزده‌سالگی کلاس‌های پدرم را اداره می‌کردم.

# پدر را خیلی زود از دست دادید، خیلی سخت بود…

بله پدر 50 سالشان بود و من 24 سالم بود.

# چطور شد فوت کردند؟ به‌خاطر مریضی دستشان بود؟

نه مریضی دست نبود، سکته قلبی بود.

# اجراهایتان را چه زمانی به‌صورت رسمی شروع کردید؟ با چه گروهها و چه نوازنده‌هایی کار کردید؟

اولین تک‌نوازی‌ام در پانزده‌سالگی در موزه هنرهای معاصر بود، دو شب برنامه داشتیم و بچه‌های اصفهانی و هنرمندان کوچک اصفهانی هم آمده بودند و برنامه اجرا کردیم. من شب اول تک‌نوازی تنبک کردم و شب دوم با یکی از شاگردان استاد حدادیان دونوازی سه‌تار و تنبک انجام دادم. این تقریبا اولین برنامه رسمی من در سال 1367 روی سن بود. شهریور 1373 به گروه استاد محمدرضا لطفی دعوت شدم و از بهمن 73 تمرین‌هایم را شروع کردم. آن زمان گروه «همنواسازان شیدا» زیر نظر استاد لطفی بود که تمام قدیمی‌های گروه شیدا آمده بودند و من هم رفته بودم. متاسفانه از اردیبهشت‌ماه به بعد دیگر سر تمرین نرفتم.

# یک خاطره خوب از اجراهایتان با استاد ذوالفنون را برایمان تعریف کنید.

خاطره که زیاد است، همه‌اش خاطره است. یک خاطره از خودم بگویم؛ سر تمرین بودم که یکی زنگ زد، آن زمان که سر تمرین می‌رفتیم، تمرین‌هایمان خیلی کم بود؛ مثلا دو ساعت جمع می‌شدیم و بیست‌دقیقه تمرین می‌کردیم و بقیه ساعت را جوک می‌گفتیم و می‌خندیدیم، همه بذله‌گو بودند. خلاصه یکی به من زنگ زد، می‌خواستم بگویم که من سر تمرین هستم گفتم ما داریم بکوب کار می‌کنیم، استاد ذوالفنون گفتند چقدر هم داریم بکوب کار می‌کنیم (با لبخند)، ما فقط داریم می‌گیم و می‌خندیم. من همیشه از آن دوران یاد می‌کنم.

# با همه بزرگان موسیقی کار کردید، از خصوصیات بارزی که شما از آن‌ها لمس کردید، برایمان بگویید.

همه هنرمندان بزرگی هستند. من همه را دوست دارم. تنها یک شاخصه ندارند، شاخصه‌هایشان خیلی زیاد است. یک خاطره از استاد شجریان دارم فکر می‌کنم خیلی جذاب و شنیدنی است؛ من با خیلی از خواننده‌ها و نوازنده‌ها برنامه اجرا می‌کردم. یادم می‌آید که صدا اصلا برایشان مهم نبود، وقتی با استاد شجریان برنامه داشتیم، ایشان بیست‌دقیقه یا نیم‌ساعت روی صدای تنبک من کار می‌کردند، بقیه سازها هم برایشان مهم بود، قرار بود ضبط شود و می‌خواستند فیلم بگیرند، ولی با بعضی‌ها که کار می‌کردم متاسفانه فقط به صدای خواننده توجه می‌کردند یا اگر نوازنده بودند می‌خواستند فقط صدای ساز خودشان خوب باشد، بقیه برایشان اهمیت نداشتند. این نکته برای من خیلی جالب بود. روی تک‌تک سازها مثلا روی نی، کمانچه، سنتور و تمام سازها را با دقت و وسواس خاصی چک می‌کردند تا صدای مطلوب به‌دست بیاید و این خیلی مهم است.

# همچنان با استاد شجریان و خانواده‌اش در ارتباط هستید؟

بله، آن‌ها از دوستان قدیم من هستند. من هیچ‌وقت ارتباطم را با دوستان و هنرمندان قدیمی قطع نکردم و همه را دوست دارم. ارتباط من با همه هنرمندان ارتباط خانوادگی است، مثل خانواده خودم هستند و دوستشان دارم؛ چه پیش‌کسوت‌ها و چه هنرمندانی که هم‌سن خودم هستند.

# الان وضعیت جسمانی استاد چطور است؟

خدا را شکر خوب هستند و تحت نظر هستند.

# بعد از فوت پدر با اساتید بزرگی همکاری کردید، بنظرتان به‌خاطر پدر شما را دعوت می‌کنند یا از روی توانایی‌ها و شناختی که به آرش فرهنگ‌فر داشتند، با شما در تماس بودند؟

من با هنرمندان بزرگ ایران بزرگ شدم. شاید اسم پدر تاثیرگذار بود اما من زحمت کشیده بودم و توانایی خودم بود که دعوتم می‌کردند. سعی کرده بودم خودم را قوی کنم و تلاش کنم تا واقعا کار خوب ارائه کنم نه اینکه یک اسم را یدک بکشم، این به‌درد نمی‌خورد.

# اسم پدر چه جاهایی کمکتان کرده است؟

خیلی جاها به من کمک شد. در سربازی خیلی‌وقت‌ها کمکم می‌کردند؛ تا اسم من را می‌دیدند هوایم را داشتند. جاهایی که کارت‌ملی لازم می‌شود من را می‌شناسند و خیلی محبت می‌کنند و احترام می‌گذارند. متاسفانه و یا خوشبختانه اسمم از چهره‌ام جلوتر است. شاید اگر بیشتر جلوی دوربین می‌رفتیم و در صداوسیما ساز می‌زدیم و چهره‌مان هم مثل سینماگرها و هنرپیشه‌ها دیده می‌شد، مطرح‌تر می‌شدم ولی خب ساز و اسمم را می‌شناسند، چهره‌ام بین مردم خیلی شناخته‌شده نیست.

# ارتباط خارجی‌ها با موسیقی ایرانی چطور است؟

در اروپا مردم خیلی موسیقی‌شناس هستند، آن‌ها چهارصد سال است که موسیقی دارند و موسیقی‌شان مکتوب است. خیلی فرهنگ موسیقی‌شان بالا است. وقتی شنونده اروپایی است (چه اروپای شرقی و چه اروپای غربی) احساس امنیت می‌کنم چون می‌دانم آن‌ها احترام می‌گذارند و موسیقی را به دقت گوش می‌کنند و وقتی در آخر با آن‌ها صحبت می‌کنی می‌بینی که با چه ظرافتی دقیق بودند. من همیشه وقتی که شنونده‌ام اروپایی‌ها هستند، لذت می‌برم.

# پدر را هم در اروپا می‌شناختند؟

آن‌هایی که موسیقی ایرانی را دنبال می‌کنند و موسیقی‌شناس هستند؛ بله.

# کدام کشورها بیشتر با موسیقی ایرانی ارتباط دارند؟

بیشتر کشورهای اروپایی موسیقی ایرانی را می‌شناسند، به‌خصوص فرانسه که هم نوازنده تنبک دارند و هم نوازندهای تنبک را خوب می‌شناسند. حتی آفریقایی‌ها تنبک را می‌شناختند و این برای من جالب است که در تهران بعضی‌ها می‌گویند جعبه چرخ‌خیاطی است!

# ایراد از کجا است؟

این ما هستیم که کم کار کردیم و نمی‌توانیم مردم را مقصر بدانیم، باید بیشتر کار می‌کردیم و مسئولینی که در رسانه هستند باید دقیق‌تر کار کنند. این‌ها دغدغه است. شناساندن فرهنگ و سازها از وظایف ما است. همان‌طور که زبان انگلیسی برایمان مهم است، موسیقی هم برایمان خیلی مهم است چون فرهنگ ما است. موسیقی را هم باید جدی بگیریم، برای منِ آرش فرهنگ‌فر موسیقی تفنن نیست که فقط وقتم را بگذرانم، برایم خیلی جدی و مقدس است.

# آشپزی می‌کنید؟

آشپزی نه، ولی من غذا را دوست دارم.

# چه غذایی دوست دارید؟

غذاهای کبابی و خورشت را دوست دارم. از غذاهای خارجی هم استیک و پیتزاهایی که سوسیس و کالباس نداشته باشد را دوست دارم.

# بیشتر غذای سالم دوست دارید؟

بله. به غذاهای گیاهی هم علاقه‌مند هستم. من شب‌ها فقط سالاد می‌خورم. به ندرت اگر میهمان باشم برنج می‌خورم.

# اهل ورزش هستید؟

خیلی زیاد.

# فوتبالی هم هستید؟

بله.

# پرسپولیسی یا استقلالی؟

استقلالی. من از سال 60-61 طرفدار استقلال بودم و اولین دربی که مساوی شد را یادم است که آقای بهتاش فریبا شوت زد و استقلال مساوی کرد. بازی خیلی قشنگی بود.

# امسال استقلال حال و روز خوبی ندارد…

امیدوارم بهتر شود.

# دوستی هم دارید که درحال‌حاضر از فوتبالیست‌ها باشد؟

بله زیاد. خوشبختانه ارتباطم با فوتبالیست‌ها خوب است. به‌جز استقلال بقیه تیم‌ها هم هستند، آقای همایون بهزادی که برایشان سی‌دی و نوارکاست می‌بردم، خدا رحمتشان کند، مرد خیلی نازنینی بودند و چقدر شعر حفظ بودند، آقای جعفر کاشانی هم آدم خیلی با شخصیتی بودند، آقای وحید جاسمیان، آقای حمید برمکی را می‌دیدم، از فوتبالیست‌های تاج و استقلال آقای جدی‌کار، چون ایشان از دوستان پدر من بودند و پسرشان هم شاگرد من بودند، آقای اکبر جدی‌کار هم تار می‌زد و فردی جدی بود، هیچ‌وقت جرئت نمی‌کردم درباره فوتبال صحبت کنم.

# با فوتبالیست‌های امروزی…؟

آقای حجازی را خیلی دوست داشتم. واقعا به تیم دهه 60 علاقه داشتم. همه بازیکن‌های آن زمانی که ایشان دروازه‌بان بودند را به شماره یادم است. ارتباط خیلی‌خوبی با آقای اصغر طالب‌نسب داشتم، مهدی امیرآبادی را می‌دیدم، منزل آرش برهانی زیاد می‌رفتم و با ایشان هم به‌خاطر برادرشان سیاوش برهانی که تار می‌زند خیلی صمیمی هستم، آرش برهانی هم تنبک را خیلی خوب می‌زند و اگر دنبال فوتبال نمی‌رفت حتما نوازنده خوبی بود.

# با تیم هنرمندان ارتباط برقرار نکردید؟

نه متاسفانه. در این سال‌های اخیر ورزش می‌کنم. در برنامه‌های ورزشی‌ام نیم‌ساعت دوی نرم دارم و برای دست‌هایم وزنه می‌زنم چون بر طبق نظر پزشکم واجب است. به ورزش خیلی علاقه‌مند هستم.

# این روزها مشغول چه فعالیتی هستید؟

یک سری کار ضبط کردم و امیدوارم منتشر شود. با افراد مختلف، یک‌سری کارها از گذشته دارم که باید آماده شوند. کاری با آقای حسین‌رضا اسدی ضبط کردیم که آوازش مانده و ایشان باید آوازش را ضبط کند تا کار تمام شود و منتشر شود. کارهای نیمه‌کاره بسیار دارم.

# تصمیم ندارید مجموعه‌ای از تنبک داشته باشید یا آلبومی در این زمینه منتشر کنید؟

چرا در این فکر هستم. در قدیم قطعاتی برای تنبک نوشته بودم و کار می‌کردم که خیلی دوست دارم تک‌نوازی تنبک ضبط کنم و ایده‌هایی هم از تنبک در ذهنم است که با افرادی که در ذهنم هستند دونوازی کار کنیم و ضبط کنیم. حتی یک پروژه‌ای در ذهنم است که با افراد 60-70 ساله و آن رده سنی یک‌سری دونوازی ضبط کنم چون خیلی دونوازی را دوست دارم.

# چرا؟

در دونوازی حرف خود را بهتر می‌توانیم منتقل کنیم. مکتب فرهنگ‌فر، مکتب بداهه‌نوازی است. ما می‌توانیم در هر برداشت، داستانی را نقل کنیم.

# کلام آخر؟

آرزوی سلامت و تندرستی برای همه موسیقی‌دانان و مردم کشورم به‌خصوص هنرمندان و پیش‌کسوتان دارم. از جوان‌های موسیقی هم به‌عنوان برادر بزرگ‌تر می‌خواهم خیلی جدی و بهتر از گذشته و باقدرت تمام به کارشان ادامه بدهند. من آینده روشنی را برای موسیقی ایران متصورم.